نگاشته شده توسط: elia9888 | ژوئن 25, 2008

آفتاب من….

در کنار رودخانه مي پلکد سنگ پشت پير
روز
، روز آفتابي ست
صحنه ي آييش گرم است
.

سنگ پشت پير در دامان گرم آفتابش مي لمد، آسوده مي خوابد
در کنار رودخانه
.

در کنار رودخانه من فقط هستم
خسته ي درد تمنا
،
چشم در راه آفتابم را .
چشم من اما
لحظه اي او را نمي يابد
.
آفتاب من
روي پوشيده است از من در ميان آبهاي دور
آفتابي گشته بر من هر چه از هر جا
از درنگ من
،
يا شتاب من ،
آفتابي نيست تنها آفتاب من
در کنار رودخانه

نيما يوشيج


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها